ناظم الاسلام كرمانى

488

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )

مهاجرين ظهر را وارد كهريزك شدند عصر دم زنجير عصرانه ميل نمودند نزديك غروب آفتاب وارد حضرت عبد العظيم شدند از قم تا ورود به حضرت عبد العظيم هنگامهء بود كه صفحه تاريخ ياد نداده است طايفه ارامنه به قدر صد نفر در كهريزك چادر زده بودند ، طايفه يهود بين حضرت عبد العظيم و كهريزك به قدر پانصد نفر در زير چادرى بودند گوسفند بسيارى براى قربانى و كشتن آورده بودند مجمل و مختصر آنكه از كهريزك تا حضرت عبد العظيم زير چادر بود طنابهاى چادرها بهم وصل بود اصناف و كسبه بعضى در سفارتخانه و اكثر در حضرت عبد العظيم مىباشند شاگردها دكاكين را باز كرده‌اند ولى امروز جار كشيدند كه فردا دكاكين را به‌بندند . روز چهارشنبه 24 جمادى الاخرى 1324 - امروز جميع بازارها و سراها بسته شد همه مردم و كسبه از مسلمانان و ارامنه و يهود و گبرها براى استقبال ورود آقايان رفتند به شاهزاده عبد العظيم اشخاصيكه جلوتر رفته بود آنها هم در زاويه حضرت عبد العظيم حاضر بودند از طرف دولت وزير علوم حكم كرد مدارس را تعطيل نمودند خود وزير علوم هم آمد به حضرت عبد العظيم . ديشب مستشار الملك از طرف دولت پذيرائى نمود و مردم را شام و غذا داد حاج مدير الدوله و شهاب الممالك و جمعى ديگر از بزرگان از طرف دولت آمدند به حضرت عبد العظيم در سه ساعت از دسته گذشته حضرات مهاجرين سوار شدند كالسكها و دورشگه‌هاى دولتى حاضر شده طلاب و سادات را سوار كردند در شش ساعت از دسته گذشته وارد دروازه شدند به قدر پنج شش هزار نفر مردم پياده اطراف كالسكه آقاى طباطبائى و آقاى بهبهانى را گرفته در اين هواى گرم همراه كالسكه پياده ميدويدند در آب‌انبار قاسم خان كه قبرستان است پياده شده و در قهوه‌خانهء كه آنجا بود قدرى مكث و توقف كردند نايب السلطنه برادر شاه كه سپهسالار است با پانصد نفر قزاق و سواره تا آب‌انبار استقبال نمودند كالسكه مخصوص شاه را آوردند كه آقايان سوار شوند آقايان قبول نكردند نايب السلطنه رفت در قهوه‌خانه و التماس نمود كه به قدر صد قدمى هم باشد سوار كالسكه شاهى بشويد كه شاه مكدر نشود لذا حضرت آقاى طباطبائى و آقاى بهبهانى در كالسكه شاهى سوار شده به قدر صد قدم بدروازه مانده پياده شدند و سوار قاطر شدند ديگر جمعيت سواره و پياده را خدا ميدادند يدك متجاوز از صد و پنجاه عدد بود كه سى عددش از طرف دولت بود كالسكه و دورشكه به قدر پانصد عدد مجانى بود چه دولتى و چه غير دولتى از آب‌انبار قاسم خان تا دم دروازه سى و شش گوسفند كشته شد ديگر از دم دروازه تا منازل آقايان از شماره خارج و لا يعد و لا يحصى بود در جلو آقايان جناب معتمد خاقان كه حاكم قم بود و از قم تا شهر با آقايان بود با جناب معين حضور سواره حركت ميكردند و مردم را امر و نهى ميكردند و نظم و انتظام مستقبلين را ميدادند ديگر هركس از هواخواهان ملت در خدمت خود حاضر بود حاج شيخ فضل اللّه تحت الشعاع بود كسى را نظرى به او نبود به حدى كله بود كه بنده نگارنده دل بحالتش سوخت چه با آن حب رياست احدى دست او را نبوسيد و كسى اعتنا به او نميكرد . در حضرت عبد العظيم سه مسئله طرح شد و همه آقايان متفق و متحد شدند بر اين سه مسئله و خطا به هم خوانده شد و اين سه مسئله را بعموم مردم گفتند .